تعریف بدهکار و بستانکار

سلام یکی از اشتباهات رایج کاربران در برنامه های حسابداری میتونه عدم تشخیص بدهکار از بستانکار (طلب کار) باشه. به دور از اصلاحات سخت حسابداری اگه بخوایم یه تعریف ساده داشته باشیم. بدهکار ، کسی هست که باید پولی رو بپردازه. بستانکار (طلب کار) ، کسی که طلب داره و باید پولی رو بگیره.

خلاصه کتاب مدیریت زمان

همه ما اهدافی در زندگی داریم آیا در زمانی که مشخص کردید به آن دست پیدا می‌کنید؟

یکی از منابع بسیار مهم و ضروری که برای رسیدن به اهداف خودمان در اختیار داریم زمان است.

آیا مدیریت این منبع گران‌بها و ارزش مند ممکن هست؟

زمان گران‌بهاترین دارایی ما محسوب می‌شود و امکان ذخیره و پس‌انداز کردن آن وجود ندارد.

 وقتی زمان از دست رفت، دیگر امکان بازگشت یا از نو ایجاد کردن آن وجود ندارد.

برایان تریسی کتاب مدیریت زمان را نوشت تا به ما کمک کند بتوانیم به شکل بهتری از این دارایی و ثروت گران‌بها استفاده کنیم.

مدیریت درست زمان به قدری مفید و اثربخش است که می‌تواند تمامی ابعاد زندگی ما را تحت تأثیر خودش قرار دهد.

همان‌گونه از عنوان این کتاب می‌توان فهمید، برایان تریسی در این کتاب تلاش کرده است که شیوه درست مدیریت زمان را به مخاطب خودش آموزش دهد.

برایان تریسی موفقیت را به سه عامل وابسته می‎داند:

۱-تمرکز روی هدف مهم

۲-تلاش و انجام تمام کارهای لازم

۳-استمرار تا دستیابی به نتیجه

یکی از مهم‌ترین نتایجی که با مدیریت زمان می‌توانیم به آن دست پیدا کنیم، افزایش اثربخشی و راندمان است.

در صورتی که تمایل دارید مدیریت زمان را به بهترین شکل ممکن انجام دهید و اثربخشی خود را چندین برابر کنید باید به میل و آرزو، قاطعیت، عزم راسخ، نظم و ترتیب شخصی توجه کنید.

میل و آرزو به دستیابی به اهداف باعث می‌شود که راندمان خود را تا حد ممکن بالا ببریم تا بتوانیم هر چه سریع‌تر به هدفی که در سر داریم، دست پیدا کنیم.

دومین عاملی که باعث می‌شود راندمان و اثربخشی ما به طرز شگفت‌آوری افزایش پیدا کند، قاطعیت است. اگر می‌خواهید از مدیریت زمان به بهترین شکل ممکن استفاده کنید و نتایج آن را ببینید باید با تمام وجود وارد میدان شوید و قاطعیت تمام داشته باشید.

مطمئن باشید که وقتی اولین گام را در مسیر مدیریت زمان بردارید، موجی از وسوسه‌ها سراغ شما می‌آید و اجازه نمی‌دهد که کار خودتان را درست انجام دهید در این مواقع عزم راسخ است که جلوی این وسوسه‌ها می‌ایستد.

مهم‌ترین کلید موفقیت در زندگی و کسب و کار، نظم و ترتیب شخصی است این نظم و ترتیب باعث می‌شود که همه چیز در جایگاه مشخص خودش قرار بگیرد. 

کتاب مدیریت زمان برایان تریسی یک جمله تأکیدی خیلی خوب دارد که می‌توانید آن را جایی یادداشت کنید و هر روز آن را با صدای بلند بخوانید تا ملکه ذهنتان شود:

“ زندگی من ارزشمند و مهم است. من برای دقایق و ساعت‌های زندگیم ارزش قائل می‌شوم. من از ساعات زندگی خود به درستی استفاده می‌کنم تا به بیشترین بهره‌وری که توانایی‌اش را دارم برسم ”

به زندگی تمام مدیران موفق نگاه کنید. تمام این مدیران در یک زمینه مشترک هستند و آن زمینه، مدیریت زمان است.

هنگامی که یک هدف پیش روی خودتان قرار می‌دهید، اولین کاری که باید انجام دهید این است که تمام چیزهایی که برای رسیدن به هدفتان نیاز دارید را شناسایی و فهرستی از آن‌ها تهیه کنید.

قدرتمندترین ابزار مدیریت زمان، تهیه فهرست کارهای روزانه است. قبل از اینکه فردا فرابرسد، برای آن برنامه‌ریزی کنید.

بزرگ‌ترین دشمن در مدیریت زمان، انجام دادن کارهای بی‌اهمیت به جای کارهای پراهمیت است. علتش این است که اشخاص به حکم طبیعت خود می‌خواهند کارهایی را بکنند که راحت‌تر است و  مقاومتی در انجام دادن آن‌ها وجود ندارد. از این رو طبیعی است که اشخاص بخواهند با کارهای ساده و راحت شروع کنند.

گوشی‌های هوشمند و تلفن‌ها می‌توانند در دنیای امروز مانند یک خدمتکار عالی عمل کنند یا بدترین دشمن برای ما باشند. برای افزایش کارایی و بهره‌وری برنامه‌ریزی کنید و زمانی از روز را به تماس‌ها و پیام‌های خودتان اختصاص دهید. اگر قرار است با چند نفر تماس بگیرید، این تماس‌ها را پشت سر هم بگیرید تا مجبور نباشید در کار خود وقفه ایجاد کنید و به تماس‌ها پاسخ دهید.

عقده مادر چیست؟

مواظب باش پل های پشت سر خود خراب نکنی!!
آب باریکه‌ای برای خودت یک جایی درست کن که یکدفعه زندگی ات به فنا نره!!
دنیای ناامنی است به کسی نمی‌شود اعتماد کرد انگار همه یکجوری می خواهند کلاه سر آدم بگذارند.
کجای دنیا امنترین نقطه است؟

جواب سوال امنترین نقطه دنیا را باید رحم مادر دانست چرا؟
غذا بلاوقفه و آماده، نور تنظیم شده، دما کاملا متناسب، میزان احساس خطر هم چیزی در حد صفر، احترام و ارزش گذاری هم که صد در صد چون آنجا کسی نیست که آلودگی های روانش را روی سر ما خالی کند، اجتماع هم نظام های اخلاقی خود را درست یا غلط نمی تواند به ما القا کند.
هر چه پیش می رویم و بزرگ تر می شویم، ما ناامنی دنیا و ناشی گری های ما، دنیا را برای ما وحشت انگیز می‌کند.
همیشه برای ما یک حسرت و ای کاش می‌ماند که یکی من را برگرداند به دوران کودکی!!

آقای یونگ این پدیده را عقده مادر نام گذاشت تمایل ناخواسته ما برای بازگشت به دوران کودکی. یعنی رفتن به جایی که خطری ما را تهدید نکند و کسی مسولیت زندگی ما را صد در صد بر عهده بگیرد.
برای رها شدن از این بلا و قرار گرفتن در مسیر موفقیت
می‌توانید پل های پشت سر خود را خراب کنید تا وابستگی هایی که دارید، شما را به عقب نراند و مجبور شوید فقط به مسیر موفقیت خود فکر کنید، این گونه می توانید از پیامد های پدید عقده مادر دور شوید.

قانون پنج ثانیه چیست؟

تا حالا شده است بخواهید کار درستی را انجام دهید اما بلافاصله از آن منصرف شوید؟ مثلا بخواهید ورزش کردن روزانه را شروع کنید اما بعد از چند ثانیه به بهانه های مختلف مثل امروز حس خوبی ندارم و خسته ام، از فردا شروع می کنم. نمی توانم به باشگاه بروم چون هزینه اش زیاد است. وسایل ورزشی کافی ندارم. وقت ورزش کردن ندارم از آن منصرف شوید؟

مغز ما به گونه ای طراحی شده است که به هر قیمتی، جلوی ما را بگیرد تا کاری انجام ندهیم که امکان داشته باشد آسیب ببینیم. مغز ما این کار را با به شک انداختن ما انجام می دهد.

همه ی ما در ذهن خود لیستی از کارهایی داریم که میخواهیم هر روز انجام دهیم و فقط ۵ ثانیه یا کمتر، زمان داریم تا ایده مان را تبدیل به واقعیت کنیم و آن کار را انجام دهیم، قبل از اینکه مغزمان سعی کند منصرف مان کند ! پس هر گاه کاری به ذهن‌تان زد که باید شروعش کنید (از قبل می دانید درست است)از پنج تا یک بشمارید و دست‌به‌کار شوید.

این قانون را اولین بار خانم مل رابینز در کتابش به نام «قانون ۵ ثانیه» منتشر کرد. این شمارش معکوس، باعث ایجاد اختلال در عادت تان می شود، و مغزتان نمی تواند بر روی کار دیگری غیر از شمردن، تمرکز کند و شما را منصرف کند. به نظر خیلی ساده است اما تاثیر فوق العاده ای دارد و تا به حال، هزاران نفر در سراسر جهان توانسته اند با انجام این کار کوچک در زندگی شان تغییراتی بزرگ ایجاد کنند.

تست مادر چیست؟

اگه این محصول باشه میخری؟
نظرت درباره محصول جدیدم چیه؟
حاضری چقدر پول بدی برای یه همچین چیزی؟
یه ایده جدید دارم، به نظرت جواب میده؟

این ها سوال های بدی به حساب میان. چرا؟

تست مامان میگه اینکه چطور سوالی را مطرح می‌کنیم روی پاسخی که دریافت می‌کنیم تأثیر میذاره. مثلا ممکنه یه سری سوالاتی بپرسیم و بعد با جوابشون فکر کنیم که ایده‌مون خوب بود و یه جورایی تایید کاری که داریم انجام میدیم باشه و بعد هم حس کنیم که ایده سنجی انجام دادیم و الان دیگه میتونیم با اطمینان کارمون رو جلو ببریم. اما وقتی محصولمون رو تولید میکنیم میبینیم نتیجه با بازخوردی که از بقیه گرفته بودیم متفاوت است و انگار ایده امون آنقدرها هم خوب نبوده! اما چرا؟

راب فیتز پاتریک توی کتاب تست مامان سعی داره بگه که جواب‌هایی که از سوال‌های بد میگیریم معمولا از روی رودربایستی یا بی‌حوصلگی بوده و اون آدم‌ها صرفا برای اینکه جواب داده‌باشن یا شما رو خوشحال کنن (مثل مامانتون) جواب مثبت بهتون دادن که به اصطلاح دلتون رو نشکنن. خب حالا به نظرتون چه سوال‌هایی ، سوال خوب به حساب میاد؟

 

اخیراً چه محصولاتی خریداری کردید؟

از کجا اون محصول رو خریداری کردی؟

چطوری از اون محصول استفاده میکنی؟

تجربه استفاده از چنین محصولی رو داشتی؟

چه چالش هایی برای استفاده از این محصول داری؟

 

این سوال ها بر اساس ایده شما میتونه شخصی سازی بشه.

 سوالی خوب هست که کمترین تأثیر را روی مخاطب بگذاره و باعث سوگیری اون ها نشه. وقتی از آدم ها بپرسیم اخیراً چه محصولاتی خریداری کردی؟ یا از کجا اون محصول رو خریدی؟ در واقع داریم درباره چیزی میپرسیم که براش اتفاق افتاده و طرف مقابل در جواب بهتون میگه که چطوری با مسئله ای که داشته برخورد کرده و فرایند خرید یا عدم خریدش چطوری بوده.

باشنیدن چالش ها و نیازهای مشتری می بینیم که شاید چیزی که توی ذهن ما اهمیت زیادی داشته و چالش بزرگی بوده، از نظر مشتری اصلا چالش نیست و داره با روش های ساده مشکلش رو حل میکنه و واقعا نیاز نداره هزینه(مالی یا فکری) بیشتری بده و از محصول یا ویژگی جدید محصول ما استفاده کنه.

حتی دربارۀ اینکه چقدر حاضر هستند پول بدن هم اگه رو به گذشته سوال کنیم، امکان اینکه به عدد واقعی تری برسیم بیشتره. مثلا آخرین باری که فلان محصول رو خریدی چقدر بابتش پول دادی؟ پس اگه میخواییم واقعا پول دربیاریم و محصولمون رو بر اساس نیاز مشتری تولید کنیم، یکم برای ایده سنجی و طراحی سوال‌هایی که میخواییم از مشتری های بالقوه بپرسیم، بیشتر وقت بذاریم!